- زن داری؟- نه، امیدوارم بگیرمعصبانی گفت: خیلی خری، مرد که نباید زن بگیرد!- چرا؟ سینیور ماجیوره!با عصبانیت گفت: مرد نباید زن بگیرد!نباید ازدواج کند، اگر قرار باشد همه چیز را از دست بدهد، نباید دستی دستی خودش را توی مخمصه بیندازد.مرد که نباید خودش را توی هَچَل بیندازد و دنبال چیزهایی باشد که آنها را بعدا از دست میدهد.- حالا چه الزامی دارد که از دست بدهد؟سرگرد گفت: به هر حال از دست میدهد.از دست میدهد پسر، با من بحث نکن!شِنل خود را پوشید و کلاهش را بر سر گذاشت. یک راست آمد به سراغ من و دست گذاشت روی شانهام و گفت:شرمندهام نباید گستاخی میکردم. زنم تازه مُرده، مرا ببخش.
مردان بدون زنان
+ نوشته شده در ۱۴۰۳/۰۳/۰۳ ساعت ۷:۴۵ ب.ظ توسط محسن حیدری
|
غزلی از سعدی...
ما را در سایت غزلی از سعدی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 29
تاريخ: جمعه
25 خرداد
1403 ساعت: 16:31